باید سگ عشق : دسته سه تایی های جدید در زندگی

برادر من مایکل با من ماندن تا ازدواج خود را در مسیر برگشت رو.

“آیا شما نمی مولی او را نیم پز کردن, سارا,” پدر من گفت:. “فقط او سه مربع در روز را و مطمئن شوید که او یک پیراهن رسمی سفید به پوشیدن به دفتر.”

“اگر او بسیار به عنوان نظر می رسد در یک بطری آبجو, پنهان کردن تلفن همراه خود را,” خواهر من کارول گفت:. “نکن, تحت هیچ شرایطی, به او اجازه دهید مست شماره گیری قمر. او یک جادوگر با سرمایه B بود که او را ازدواج, و او خواهید بود یک جادوگر با سرمایه B هنگامی که ما جایگزین او پیدا کنید.”

“چرا مایکل مجبور به اقامت در خانه شما?” خواهر من کریستین گفت. “ما مقدار زیادی از اتاق, و هیچ جرم, اما آن را بسیار عادلانه نیست راه شما همیشه باید به او خوک.”

باید سگ عشق - تاریخ من حیوان خانگیپس از ماه ها, شاید سال, از تلاش برای برگزاری ازدواج خود را با هم در حالی که او در خانه زندگی می کردند, مایکل امیدوار است که عدم وجود را, در حقیقت, قلب قمر رشد fonder. بنابراین او نقل مکان کرد و در حال حاضر او سوار دختران خود, آنی و Lainie, به رقص گام ایرلندی در روزهای چهارشنبه بعد از مدرسه و آنها را در زمان به شام ​​پس از آن. آنها همچنین در هر آخر هفته با او صرف.

با ما.

در خانه من.

“چقدر دیگر می توانم به شما فکر می کنم از آن خواهد شد?” جان اندرسون در نهایت خواسته. این یک سوال منطقی از مردی که دیگر قابل من تبدیل شده بود به نظر می رسید.

“آیا تا یخ جهنم بر به نظر می رسد بیش از حد بدبینانه?” من پاسخ.

بعد از یک شروع پر از دست انداز به رابطه ما, جان و من شش ماه از آشنایی سعادت به اشتراک گذاشته بود. ما در حال حاضر اساسا در انتظار نگه داشته بود. من گاهی اوقات در وسط شب تعجب اگر ما تعلق نقاط سعادت به اندازه کافی از این دریافت می خواهم. و آیا سعادت یک عمر مفید? آیا آن را از غفلت منقضی قبل از ما می تواند فن شعله های آتش دوباره به صورت منظم?

امشب, برادر من مایکل و من پشت در نیمکت من لگد شد. ارزش یک هفته را، از پیراهن سفید رسمی در کیسه های تمیز کردن خشک بیش از تردمیل من آویخته شدند. دو بطری آبجو سام آدامز خالی کنار نیم خورده پیتزا پنیر در میز قهوه. من یک خواهر خوب بود.

من burped.

“خوب,” مایکل گفت.

“تشکر,” گفتم.

بیش از آخر هفته, مایکل و آنی و Lainie و من پایین زهوار در رفته پله قدیمی اتاق زیر شیروانی من کشیده بود و رفته در شکار برای اسباب بازی. برادرزاده من بود بیش از حد با آثار از دوران کودکی من تحت تاثیر قرار نمی و طبقه پایین بود و در بازی های تلفن همراه در هیچ زمان از دست رفته. ظاهرا برادر من احساس در غیر این صورت, چون در حال حاضر او با رشد عروسک تا کاپیتان من بازی شد.

“او دو عروسک در یک, برای دو برابر سرگرم کننده!” من در تقلید peppiest من از تجاری 1970s خوانده.

کاپیتان خواهر کوچک باربی بود. مانند Doublemint از دوران کودکی ما که به عنوان دو تبلیغ شده بود, دو, دو خوشبوکننده در یک, این نسخه از کاپیتان واقعا دو عروسک در یک بود. هنگامی که شما برای اولین بار او را دیدم, او به نظر می رسد به یک بور دانش آموز مدرسه ابتدایی کمی شیرین. اما اگر شما چرخش بازوی چپ او بازگشت, او در واقع سینه درست قبل از چشم خود را بزرگ.

همانطور که اگر بدن غیر ممکن باربی بود من به اندازه کافی در سال های شکل گیری من پیچ نمی کردن. با تشکر از بزرگ شدن کاپیتان, من می خواهم حداقل از زندگی پیش از بلوغ من صرف یک سال چرخان نصب بازوی چپ من عقب مانده مانند یک backstroker مسلح در حالی که من در کنار تخت من زانو زد و گفت نماز شب من. پس از درخواست خدا به برکت بابا و مامان و سه برادر و دو خواهر و تمامی کودکان گرسنه در چین, من برای مشاعره دعا, بزرگتر از من خواهر کارول را, که دو سال بزرگتر و, لطفا خدا, ورود قبل از خواهر من هفده ماه جوان تر کریستین را نشان داد تا.

“ما باید, ما باید, ما باید سینه ما را افزایش می دهد,” مایکل در کنار من گفت از این همه سال بعد او به عنوان پمپ در حال رشد بازوی چپ تا کاپیتان را به بالا و پایین. سینه او ظاهر شد و در زمان مناسب به شعار خود ناپدید شد.

“به آن دست کشیدن فعال,” گفتم. من برای عروسک قدیمی من رسیده.

مایکل او yanked دور. “که جاوا من را?”

“او را به من بده,” من فریاد زد که من برای کاپیتان lunged. عادات قدیمی سخت و همه می میرند که, اما این واقعا شگفت انگیز بود راه برادران و خواهران من و من می توانم به خود دوران کودکی ما در یک نانو ثانیه برگرداندن.

پوست صدای بلند به من پرش. مادر ترزا, سنت بسیار بزرگه مایکل. برنارد, که او نیز با من ماندن تا قمر او از دست رفته و یا تا زمانی که جهنم مسدود بیش از, برداشت بزرگ شدن کاپیتان.

من داد زدم.

مایکل شروع به پریدن کرد به پای خود. “مادر ترزا, بندازش.”

مادر ترزا برگزار بازوی چپ کاپیتان را بین دندان های خود را به عنوان او سر خود را در برخی از طعمه قتل آیین باستانی او بود کاملا فراتر از تکامل یافته نمی تکان داد. سینه عروسک ظاهر شد و با هر لرزش ناپدید شد.

من به آشپزخانه زد و برداشت شیشه درمان را doggie. من برگزار کردن بیسکویت شکل استخوان.

مادر ترزا به نظر می رسد به منظور بالا بردن یک ابرو.

من درمان برای اولین بار در طبقه قرار داده و یک دوم از شیشه و جو در زمان.

او به بزرگ شدن کاپیتان لرزش دیگر.

“خوب,” گفتم. “اما هشدار به موقع به, من رسم خط در سه.”

مادر ترزا قرار داده شده بزرگ شدن کاپیتان به آرامی بر روی زمین و او سه رفتار جمع آوری.

“دختر خوب,” مایکل گفت.

“این قابل بحث,” گفتم. من برداشت من عروسک-گلیز تحت پوشش و آغاز شده پاک کردن خود را بر روی شلوار جین من. من تجدید و برداشت دستمال سفره پیتزا.

“اینجا, من دریافت که,” مایکل گفت.

من تحویل بزرگ شدن کاپیتان و دستمال سفره و پایین بر روی نیمکت plopped.

مایکل به پایان رسید نظافت بزرگ شدن کاپیتان و بازگشت به منظم پمپاژ بازوی چپ او.

من می دانستم که فریاد کمکی بود. من وظیفه خواهرانه من به رسمیت شناخته شده. من می خواهم ذهن خود را خاموش می کنید در حال رشد کاپیتان, پس از آن من می خواهم ذهن خود را خاموش می کنید قمر. من می خواهم کمک به او متوجه ازدواج خود را بر بود و او را در مرور طلاق خود کمک در حالی که تلاش برای نگه داشتن تاثیر منفی بر آنی و Lainie را به حداقل لخت. و پس از آن من می خواهم او را یک بازی مناسب تر پیدا. به محض این که من که همه مربع دور, جان اندرسون و من را به غروب خورشید نگاه کنی لذت سوار کردن با هم.

“من فکر می کنم من آن را در بسته,” مایکل گفت. “آیا می خواهید به من به مادر ترزا از یک بار دیگر, و یا می توانید او را می کنید قبل از اینکه شما را به تخت سر?”

مادر ترزا بیش از تکیه و گونه ام شوربا. من آهی کشید. “من او را می کشد.”

مایکل نیم موج غم داد. “G'night, سارا. شب, مادر ترزا.”

او در زمان یک گام ناراضی به سمت guestroom.

“مایکل,” گفتم.

او تبدیل به اطراف. بزرگ شدن کاپیتان در آغوش او گهواره شد.

من دستش را در دست من. “من عروسک را, مایکل.”

من در حالی که برای آنجا نشست, خاراندن مادر ترزا در محل جدید مورد علاقه خود را, درست پشت گوش چپ او. سپس من بلند شدم و tiptoed به اتاق استاد سابق من, که من می خواهم به یک دفتر تبدیل شده و جایی که من در پروژه کار می کرد و چیز اضافی ذخیره شده برای کلاس های درس من.

من را از طریق یک توده ای از آلبوم را در قفسه پایین rummaged. من از جیبش آلبوم عروسی من, آن را با یک دست داستد کردن, آن را برای یک لحظه برگزار. چشمانم را بستم و سعی کردم به تصویر کوین, شوهر سابق من. همه من می توانم التماس شد یک تصویر مبهم از یک مرد نشسته در صندلی توالت, سر خود را پنهان در پشت روزنامه, شلوار خود را در اطراف مچ پا خود را, درب حمام باز. من تعجب اگر کوین اخبار روز صبح خود را در اپل به عنوان خوانده شده کن.

سرانجام, که من پیدا کردم نوت بوک من می خواهم نگه داشته در حالی که من مرور در صحنه دوستیابی. صفحه برای هر یک از تاریخ های من, با ستاره دست کشیده و پرچم امتیاز. بنابراین بسیاری از billowed پرچم قرمز در سراسر تاپس از صفحاتی که آن را مانند یک فروش در نمایندگی خودرو نگاه. جورج از هانوفر, که برای یک رابطه یک روز یک ماه به دنبال شد, هیچ رشته, هیچ تعهدات. من خواهم بود, که جوانه یونجه خود را بزرگ. مرد به دنبال یک زن به علاوه اندازه, که من به طور خلاصه می خواهم در نظر گرفته تا حدودی به دلیل من راه او با حروف بزرگ زن را دوست داشت, اما اغلب به خاطر من می تواند به مقدار زیادی غذا بخورند. ری SANTIA, تقریبا ستاره هاکی سابق من می خواهم تقریبا با خواب. باب کانر, پدر دانش آموز من باید با خواب نمی.

این جنگل خارج وجود دارد بود. پور مایکل. اما اگر من او را از خانه من و در راه شاد خود می کنید, قبل از من آن را می دانستند من ممکن است خودم در خارج وجود دارد.

من در زمان یک لحظه به دچار در فکر. سپس من پیدا آگهی های شخصی خواهر من کارول برای من قرار داده بود, ضبط را به مرکز صفحه.

خوش گذران, مبنی بر لذات جسمانی, جذب می کند و سرگرم کننده. به سختی 40 DWF به دنبال مرد خاص برای به اشتراک گذاشتن شب از نور ستاره. باید سگ را دوست دارم.

من نوت بوک قدمت به اتاق نشیمن انجام, همراه با مداد قرمز مورد علاقه من. من به یک صفحه کالج اندود تازه باز و پاک کن را در برابر دندان من شنود گذاشته در حالی که من بهینه سازی آگهی را با توجه به برادر من.

چرم گاومیش, با استعداد, شکسته اما نه فراتر از تعمیر. خوش تیپ به زودی با تمام موهای خود را DWM شود به دنبال زن است که به ملاقات دخترش’ استانداردهای بالا. باید سگ تف کاری بزرگ را دوست دارم.

(چاپ با اجازه از آخرین کتاب کلر کوک 'باید سگ عشق – دسته سه تایی های جدید در زندگی’ – کتاب 2 از بهترین فروش باید عشق سری سگ. شما می توانید پیدا کردن اطلاعات بیشتر در مورد کلر و کتاب خود را در www.clairecook.com)


بازگشت به بالا ↑

کپی رایت © 2017 تاریخ من حیوان خانگی. ساخته شده با توسط 8celerate استودیو

ادامه مطلب:
چگونه می توانید در هوای عشق?

زمانی بود که شما و همسر خود را و یا دوست پسر فقط می تواند دست کردن یکدیگر را حفظ کند وجود دارد, ولی...

نزدیک