سگ واکر

اخرین به روز رسانی: سپتامبر. 09 2019 | 10 دقیقه به عنوان خوانده شده

نینا به حال برای دیدن دانیل. او که قرار بود به گاو توسط شاخ خود, و یا به درستی تر, سگ های لیشس خود, و جلب توجه کامل خود را, حتی اگر او تا به حال به یک احمق مجموع خودش, که بود, مطمئنا, اجتناب ناپذیر.

بنابراین او برنامه ریزی شده یک رویداد ویژه سگ پیاده روی. امروز, به جای مخلوط کردن آن را در راه او معمولا انجام, با سگ انواع, او مرتب به برگزاری یک کمی سفید متحرک Yuppie-سگ. از آن زمان برخی از دستکاری از برنامه او و برخی از finagling با Suki, سگ دیگری واکر او از اجرا سگ که مشتریان می دانستند به نظر می رسید سگ از cutesy, انواع کمی و که نینا از آن زمان بدهکار زمانی که او به هاوایی بر هوی و هوس در آخرین لحظه رفت و از او پرسید نینا برای پر کردن در برای او.

نینا هرگز نمی تواند تفاوت بین این سگ مگر اینکه نشانه گذاری غیر معمول به حال بگویید, مانند گوش چپ دست رفته استلا،, و یا پچ طاس جدی در ران چپ خود را. به او, همه آنها سگ سفید کمی بودند, به جز برای Cockapoos, که واقعا زیبا و هوشمند بود, اما چه چیز دیگری شما را از mutts انتظار, است که آنچه Cockapoos واقعا هستند. پرورش سگ سفید کمی خالص تمایل به توسط احمقها که از آنها به عنوان لوازم جانبی زیبا فکر می کنم متعلق به شود, چرا که آنها کوچک هستند و شما می توانید آنها را بر روی یک هواپیما و یا به یک رستوران را. (او نمی, اما, قضاوت کسانی که یکی متعلق به دلیل آن است که هایپو-آلرژی زا بود. این یک دلیل پزشکی بود, تنها دلیل قابل قبول به خود مانند یک سگ.)

اما خراش هر صاحب یک سگ سفید کمی و شما پدر و مادر روانی که معتقد است که نژاد خود را خاص و منحصر به فرد است پیدا, و شما با این تفاوت با مته سوراخ, در جزئیات, بین بیچنس و مالتی, که در مورد, البته, نینا می تواند گه را.

اما, بصری زبان, به عنوان یک بسته, آنها یک چشم بودند. او آنها را به مخزن گرفته بود, امید آنها می خواهم به دانیل اجرا. او می دانست که او فرار هر روز صبح و تنها راه او رفت. امروز صبح آن شلوغ بود, حتی در مسیر اسب که او برای سگ استفاده. همه در او دنبال شد, خندان, اشاره, در نزد شایان ستایش. اما خدای ناکرده او استفاده از آهسته دویدن دنباله تا در حصار. جاگر میانگین عوضی بود که آن را به سگ آمد, کالسکه نوزاد, واکر و یا حتی صندلی چرخ دار صندلی, و او انرژی به ستیزه با که امروز صبح ندارد, به خصوص پوشیدن این کفش زیبا جدید که او را به قتل شد.

از آنجا که تونل در نوک جنوبی مخزن نزدیک, یک سگ آشنا شکلی ناگهانی ظهور خارج از تاریکی. این سید بود. آه گه, فکر نینا, به عنوان او راست برای او محدود, در اینجا او می آید. برای که بود سید وجود دارد, بود دانیل وجود دارد. و قلب او شروع به ضرب و شتم یک صد thumps دوم, و لبخند خود به خود راه خود را بر روی صورت خود را یافت, به عنوان دست خود را بالا رفت برای صاف موهای خود را, و سپس کشیدن پیراهن او, پاک کردن عرق از صورت خود را.

سپس او را دیدم. در تی شرت و شورت, مو مانند او فقط از تخت نورد شده بود, آهسته دویدن با هدفون و یک بازیکن MP3 در دست چپ خود را, ذهن خود را به وضوح در موسیقی. او به سمت او بدون دیدن او فرار.

تا او. و بعد, لبخند را شکست در سراسر چهره اش, ساخت چشم زیگ زاگ خود, گودی گونه خود. او سخت به تنگ بود. او یازده سگ سفید کمی احاطه شده بود, مردم نوع تمایل به حمل و نیم پز کردن. او مانند جادوگر خوب از شمال نگاه, احاطه شده توسط bichons به جای munchkins. و او پوشیده بود دامن بسیار کوتاه به جای شورت معمول خود را و یک نوع بلوز شل و ول peasanty به جای دانشگاه معمول خود را پاره از تی شرت و خدا لعنت صندل ناراحت کننده به جای چکمه های او.

“دانیل!” به او دست تکان داد.

او به سمت او به رهبری, چون در آن لحظه او هیچ جا نمی رود. کسانی که سگ کوچک به معنای واقعی کلمه در حال اجرا محافل اطراف او بودند. شاید او می خواهم سقوط (نیست که او امیدوار بود به آسیب) و او می خواهم که به انتخاب خود را تا (اما این نخواهد بود بد).

“هی نینا.” و اگر با اراده, او جدی شد, تقریبا استرن. اگر او نمی دانم بهتر, او را ام فکر کرد که او عصبانی شد. آیا او می دانم که او در آپارتمان خود در مکان های او نباید بوده است? همانطور که او به او نزدیک, او هدفون خود را در زمان خاموش, اجازه دادن به آنها به دور گردن خود آویزان. او کلیک کردن پخش MP3.

“مانند همراهان خود. چه چیزی شما را داشته باشد, ده حاشیه زینتی بیچنس?” خواسته دانیل. او لبخند زد, به عنوان او به خود را به عنوان او می تواند کردم به عنوان نزدیک, با توجه به نیروهای اطراف.

“من تحت تاثیر قرار. اما در واقع, من در اینجا یک بیچنس دارند, این یکی در اینجا, ستاره. این Zardoz, بیچنس / مخلوط yorkie, بیش از وجود دارد ادرار بر روی سنگ. من دو مجذور poos, سام و دیو, سمت راست وجود دارد با کمان صورتی کمی, ظروف, cockapoo, جکی O. و جان اف, دو Tulears پنبه. همچنین, آنی, apso لهاسا, سگ از جهنم. میدونی چیه? او می پوشد پوشک را doggie زمانی که او در خانه است. شوخی نیست. و آن سه malteses? به لری, فرفری و وزارت معارف. یازده yuppie سگ همه در یک ردیف.”

“چگونه می تواند به شما بگوید? چه کسی چه کسی, منظور من. همه آنها نگاه به طور یکسان به من.”

“شما می doggist! و آیا ësome از بهترین دوستان خود را می گویند نه are'Ö”

او خندید, به عنوان او نگاه کردن. ناخن پا او صورتی کم نور رنگ شد و هر چند پاهای خود را کمی GNARLY و قوسی بود, او نگاه ظریف و دوست داشتنی در مقایسه با نگاه معمول خود را از دوچرخهسواری-دختر-با-سگ. او مطمئن بود که نگاه او بهتر دوست.

“بدون چکمه.”

نینا تا شگفت زده و خوشحال بود, او به سختی می تواند شامل خود. “شما متوجه. منظور من–“

“دانشگاه تی شرت.”

این کار, نینا فکر به خودش. او تقلا در لیشس او احساس. 'ماندن همه. فقط یک دقیقه بماند, لطفا.”

“شما نگاه زیبا.”

نینا در انگشتان پا او را نگاه کرد و سپس به بالا و به دانیل. “متشکرم. بنابراین شما. من مئانیو”

“اما باید به این است سخت به راه رفتن در این کفش.” او در پاهای خود را در صندل strappy خود و سپس در پاها لخت او و پس از آن به چشم او نگاه کرد. او به او او را دیده بود, و او سردرپیش.

“خوب, من بهتر این سگ ها راه می رفت و به خانه.” او یک ادم سفیه و احمق ها بود? چرا او را از کار خود را به یاد بود? هدف از این رویداد تا او را بگیرد به او فکر می کنم به عنوان او نیست.

“درست است. شما در حال کار.”

او آن را منفجر. بنابراین او آهی کشید و او با آن رفت.

“من چیدن سید تا بعد, راست?”

او راننده سرشونو تکون دادن. “من یک جلسه داشته. پس, با تشکر.”

“مطمئن, آن کار من است.” من می خواهم به شما پرداخت به من اجازه انتخاب کنید تا سید.

سپس دانیل گفت:, “این شگفت انگیز است که مردم مانند این سگ. آنها زیبا هستند, اما آنها واکشی نمی. آنها مانند در اختیار داشتن عروسک هستید.”

“آره, خوب, مردم بیمار هستند,” گفت: نینا.

او صاف و در نگاه او. “آن ها هستند,” او گفت, به عنوان چشم او squinted تا اگر تلاش برای او را نزدیک. “آنها تجاوز.”

او به عقب گرفته شد. “آنها بازدید,” او گفت, دفاعی.

“آنها جاسوس.”

“آنها آه انجام?” او ابروهایش را بالا انداخت, فکر او را در آقای. در چندلر, از نام او را بر روی کامپیوتر خود.

“آنها ساقه.”

“آنها دروغ,” گفت: نینا, فکر کردن در مورد که چرا او, یک وکیل, می شود بررسی خانم. چندلر در وهله اول.

“آنها حفظ حریم خصوصی مردم حمله به.”

“کاملا,” نینا توافق.

آنها یکدیگر چشم. سگ عصبی شدن شد. آنی بود خرناس لب به لب سید و وزارت معارف بود خرناس لب به لب آنی، اما سید هیچ علاقه ای به خرناس لب به لب کسی به حال. او فقط می خواست به دور از این ratdogs سفید کمی جهنم در اسرع وقت.

“شما بهتر بروید,” نینا گفت:. “سید به نظر نمی بیش از حد خوشحال.”

سید تحمل شد دندان های خود را و growling, hackles خودش, دم خود را در متوقف.

“او خوب است. با من قدم بزن,” گفت: دانیل. “بیا.”

او مردد.

“بیا!” او قاطعانه بود.

و به طوری که آنها راه می رفت, در اطراف مخزن همراه با ده سگ, دانیل برگزاری سید با دست خارج خود.

“به من بگو,” او گفت. “چرا سگ شما راه رفتن?”

“چرا که نه? چه باید انجام? A واقعی شغل? این است که منظور شما چیست?”

او defensivness او نادیده گرفته. “خوب, آیا شما همیشه یک سگ واکر است?”

“چرا, چیزی اشتباه است با بودن سگ واکر?” چرا همه فرض بود که راه رفتن سگ چیزی است که شما را در حالی که شکست در آنچه که می خواهید به انجام شود.

“نکن, من”متر فقط کنجکاو. این است که درست نیست?”

“فقط برای حدود یک سال. متاسف. دوست من, واضح, حال برای رفتن به L.A. موقتا, بنابراین من بیش از برای او در زمان, موقتا.

“اما نه به طور موقت, این کار طول سال. که در آن شما قبل از کار بود?”

“خانه تصادفی. نویسنده آگهی تجاری.”

“شما آن را داد تا برای این?”

“زیاد بود به رها کردن. به جز مادرم. من در زمان دور بالیدن او.”

“شما یک دختر وحشتناک است.”

او تا به حال به او نگاه برای پیدا کردن اگر او شوخی بود یا نه. او بود. او پشت در او لبخند زد.

“شما باید مقداری پول خوب را. با توجه به آنچه که من به شما پرداخت, و ضرب که توسط که چگونه بسیاری از? شما مقدار زیادی از سگ دارم, راست? و این همه پول نقد, راست?”

“من انجام درست است.”

“کسب و کار تمام پول نقد. این چیزی است که هیچ مالیات دهندگان نباید بدون است.”

“و آنچه در مورد شما? شما گدازه هستید–?” او سعی در متوقف کردن خودش اما خیلی دیر شده بود.

چشمان او شکاف نازک شد و او لبخند زد. “شما می توانید آن را می گویند. این یک کلمه بد نیست. تکرار بعد از من: وکیل. بیا.”

“وکیل,” او گفت: و هر دو خندیدند.

“How'd شما می دانید?” او پرسید, گرچه, او می دانست که به خوبی او چگونه می دانستم.

“خوب, um, من, فقط یک حدس. شما مانند یک وکیل نگاه. سید نوع سگ یک وکیل را داشته باشد. آپارتمان شما, خوب, از آنچه که من از آن دیده می شود, به نظر می رسد مانند نوع مکانی که در آن یک وکیل را زندگی می کنند.”

“از آنچه شما را دیده ام بند مربوطه آن جمله است.”

“سالن انتظار شما.”

'donët حمام من را فراموش کرده ام, و–“

“که در آن بود! من نمی بینم–“

“راهرو از سالن انتظار به حمام, آه و اتاق خواب شما تا به حال از طریق راه رفتن برای رسیدن به حمام.”
او تا به حال به او را متوقف. برای منحرف کردن او. “آره, آن وان حمام بود, حمام و توالت. آنها جالب مرده بود. آنها گفتند "وکیل’ بیش از همه آنها.” او دوباره خندید. “من در مورد حمام فراموش کرده بود.”
“هممم. من نه,” او گفت لبخند زدن.
در حال حاضر در سمت شرق و نزدیک شدن به نوبه خود به غرب, سگ با خوشحالی در راه خانه خود را, نینا و دانیل به یک شیار راه رفتن افتاده بود. این دقیقه بود قبل از هر کدام از آنها صحبت کرد.
“و ترومبون من,” گفت: دانیل.
“چی?”
“ترومبون من, گفتم.”
در نینا می تواند قلب او احساس ضرب و شتم مانند یک درام در یک کوارتت جاز. “شما, um, بازی ترومبون?”

او در او را برای یک دقیقه نگاه, و گفت: هیچ چیز. سپس, پس از آنچه به نظر می رسید مانند ساعت, او پرسید, “شما مثل موسیقی جاز?” خواسته دانیل.
“مطمئن, بله. حدس می زنم.” قلب او را از دام به باس رفته بود. او یا قرار بود به او بپرسید و یا پیدا کردن او را.
“شما فکر می کنم شما می خواهم برای رفتن با من به شنیدن اسلاید همپتون? او در پیشتاز است و نقش ترومبون قوی. شما دوست ترومبون, آیا شما نیست.”
او آن را به عنوان یک سوال بپرسید نه, بنابراین او جواب نداد. “من تا به حال هیچ ایده بود trombonists ستاره جاز وجود دارد.”

“می trombonists ستاره ای وجود دارد اما, هیچ ستاره. ترومپت, saxes, البته, اما ترومبون بدست هرگز به دلیل خود. ترومبون شاخ نادیده گرفته است. مطمئن, شاخ فرانسه موسیقی کلاسیک, طوباس داشته باند راهپیمایی, و از ترومپت البته و saxes همه جا, همیشه. اما ترومبون? این شاخ فراموش است, آرام, با روح, برادر روحانی از ترومپت.”

او توسط اشتیاق خود را مسخ شد.

“پس, شما می خواهید برای رفتن به شنیدن یک? در واقع پنج? در همپتون را با هم یک کوئینتت ترومبون. آن را به چیزی. و من فکر کردم از شما چنین علاقه به حال, خوب, شما ممکن است بخواهید به آمده است.”

“خوب, آره, مطمئن, اما, منظور من من واقعا نمی haveÖ”

“امشب?”
“امشب?” او برای یک دقیقه فکر و چیزی یاد. او خودش را در باسن او ضربه. “AW, نکن, من می توانم امشب.” کلر شد بیش از آمدن و او هرگز از یک دوست برای یک پسر لغو. حتی این پسر.

“باشه, چگونه در مورد فردا? آنها در اطراف چند روز است. اولین مجموعه است در نه. ما برای اولین بار می تواند غذا خوردن.”

آه خدای. اوه خدای من. آه بله! خورشید تنها بیش از treetops افزایش یافته است و او می تواند گرما خود را بر روی صورت خود احساس. سگ با خوشحالی خرناس شد هوا صبح تازه و اگر او نمی دانم بهتر, این زندگی بود! این یک صبح عالی عالی بود. نگاه! دیدن! زندگی در یک لحظه تبدیل.

“خوب,” شد تمام او می تواند می گویند.

آنها در سمت شرق رسیده بود.

“آیا این به خوبی, بله '?”

“خوب, باشه,” او پاسخ articulately.

“من برای یک بله می گیرم که. باید من به شما انتخاب کنید تا?”

او تا به حال به فکر می کنم سریع, بنابراین تمایل به اجتناب از تاریخ معمول '’ روش که بوسه بود, پس به صحبت, مرگ. “آیا من می توانم شما را ملاقات وجود دارد?”
“مطمئن, شما می دانید که در آن است? هفتم و یازدهم, سمت شمال, محل کوچک. هفت سی خوب?”

“هفتم و یازدهم?” او با خجالت در شناخت روستای نمی سرخ.

“خیابان هفتم و خیابان یازدهم.” او لبخند زد.

سرش را تکان داد به او نشان دهد که او زیر. “در 7-30,” او تکرار, در هیجان زده, ترسان, بی حسی غرق.

“خوب. حالا من به رفتن کردم. بعضی از ما کار برای زندگی, میدونی.” او لبخند زد, اذیت کردن. “فقط شوخی!” سپس او ساعد خود را با دست خود لمس. “فردا می بینمت, راست? شب ترومبون.”

او نقطه او فقط لمس بود لمس, و گفت:, “آره.” او یک تاریخ-O-ادم احمق و ابله تبدیل شده بود, تاریخ-A-phobe, تاریخ به چالش کشیده. او تاریخ را با دانیل در بالاترین پایه شناخته شده برای بشر قرار داده بود, تقریبا به عنوان بالا به عنوان قله اورست, و آن را سخت به نفس در هوا نازک وجود دارد. حتی می تواند زندگی را تهدید می شود. یک گام بی پروا و شما می توانید به خودتان پیدا کنید در حال سقوط. در عشق و / یا به مرگ خود را.

و او در مرکز شهر با سید خارج از دید تبدیل شده و شروع به اجرا و به سرعت. اما نینا زمان به اندازه کافی به نوبه خود به حال, و تماشای حرکت بدن خود را در شورت خود, با پاها و شانه ها عضلانی خود, و یک نفس در و اجازه دهید آن را, بستن چشم او, دیدن او او برگزاری و بوسیدن او و N

اما گردان را doggie سفید او بازگشت او را به آگاهی با تمام توانشان کشیده, و آنها را در راه خانه خود بودند.

او مثل باد فرار, به عنوان اگر او بود در حال حاضر پنج مایل خود اجرا. او احساس بالا, هر چند او به سختی می دانست چه چیزی است که مانند احساس, آن را در کالج بود از او partook. و او احساس هیجان زده, هر چند او به سختی می دانست چه چیزی است که مانند احساس, آن تا زمانی بوده است از او اجازه دهید خود را احساس. و او مانند یک زن عجیب و غریب است, بیلی فکر. اما با شکوه, وجود دارد با کسانی که سگ سفید. چیزی در مورد او, دست او را قوی, چشم دوست داشتنی او, دهان در او, آسیب پذیری غیر منتظره, باز بودن, چیزی به او زدم. آه پسر, این اتفاق می افتد نه, آن بود? الان نه, نه به عنوان دانیل, نه با این دختر دیوانه که دزدکی تام واقعی بود و evader مالیات, به بوت. او یا رفتن به در عاشق با او و یا به او و یا هر دو را دستگیر. و آخرین بار است که happenedóthe در حال سقوط در چیزی عشق, نه دستگیری thingóit همه بسیار بد به پایان رسید. و که به عنوان خود بود. صبر کنید تا او یاد می گیرد, که اگر آن را می شود دور, که او واقعا است و آنچه که او واقعا می کند. یک وکیل به اندازه کافی بد است. اما یک عامل IRS? از تجربه او می دانست که دانستن در پیش چیزی که یک زن می تواند رسیدن به عادت است, اما توسط آن شگفت زده چیزی است که او هرگز بیش از دریافت است.

شاید او بود بیرون رفتن با او فقط به خاطر اینکه او فکر می کند او دانیل! او تعجب. دانیل در عکس, با آپارتمان نرم و صاف کردن, سگ کامل?

و چگونه می دانم که او به دانیل یک وکیل بود, در هر صورت? شاید که دربان bigmouth پیت به او گفت. و یا دیگری او برخی از گزارش خود و یا پست الکترونیکی و یا تعدادی از چیز ها را در آپارتمان به عنوان خوانده شده بود که آن را با توجه به دور کرده ام. خوب چیزی که او پس مراقب باشید برای پنهان کردن حرفه ای و هویت واقعی او بود. او در گنجه بود. او مورد ترومبون باز کرده بود. او به سخنگوی خود دمیده بود. او در وان خود غرق کرده بود. چه کسی می دانستند که این نینا قادر به بود? آیا او هیچ محدودیت?

همه او می دانست این بود که دفعه بعد, او می خواست به در که وان حمام با او باشد.

در آن زمان نینا سگ راه می رفت بود و سپس آنها را به خانه رفت, پاهای خود را از هفت مکان های مختلف خونریزی شد. سه در پای راست و چهار در سمت چپ. او را بر روی لبه تخت او نشسته, فکر چه ادم سفیه و احمق او بود, در حالی که استفاده از پراکسید هیدروژن و باند ایدز, به عنوان سام وحی لیسید کف پاهای خود را. آره دانیل heróyou'd اند به هلن کلر متوجه شده بود toóbut او در مورد حمام می دانستند نه. او در مورد ترومبون می دانستند.

اما او در واقع او خواسته بود از. و او که اتفاق می افتد ساخته شده بود. در حال حاضر آن را منفجر نمی, او گفت: انتقادی اگر او مادر خود بود, با اشاره به تاریخ, نه ترومبون.

او یک نفس عمیق در زمان, تلاش برای به یاد آورید که تی شرت در گنجه خود را با عطر و بوی مشک دار آن.


بازگشت به بالا ↑

کپی رایت © 2019 تاریخ من حیوان خانگی. ساخته شده با توسط 8celerate استودیو